وروجک کوچولو
سلام خوشگل مامان 
امروز تاریخ 1391/5/24 وقتی از سرکار برگشتیم به سمت خونه دخملم از ماشین پیاده شدو راه افتاد به سمت راه پله ها که بره بالا که یکی از همسایه هامون به نام آقای کاظمی ماشینش رو پارک کرد تو پارکینگ و راه افتاد بره خونشون، من هم پشت سرش بودم که رامیلا رو تو راه پله ها دیدو گفت نازی کوچولو خودم صداشو شنیدم
بعد صدای رامیلا رو که صدای من و باباش میکرد که بریم بالا وقتی من رسیدم بهش گفت مامانی عمو گفت نازی کوچولو نزدیک بود بیهوش بشم از خنده وقتی رامیلا این حرف زد
یعنی قربونش برم داشت تعریف میکرد که آقای همسایه چی بهش گفته، وقتی که باباش هم رسید خونه برگشت گفت بابایی عمو اینو بهم گفت،
بابایی هم ذوق کرد به خاطر زبونی که دخترش داره.![]()
![]()
خدایا شکرت به خاطر این فرشته به خاطر این وروجک خیلی دوستت دارم .

مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی



وروجک کوچولو 
